
شبا وقتی منو دل تنهای تنهامی مونیم
سه هم قصه ای از روز جدائی می خونیم
میگم ای دل دل الوده به درد
اگه روزی بکشم ناله سر
اه و نالم می گیره دومنشو
اتیش عشق میسوزونه تنشو
شبا وقتی منو دل تنهای تنها می مونیم
و اسه هم قصه ای از روز جدائی میخونیم
تو مصیبت کشیدی ای دل میدونم
میونه اتیشی دل میدونم
داری پرپر میزنی جون میکنی
اینو از اشکای چشمت میخونم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:38  توسط ghazal
|

لعنت به عشق که چنان آدم وحقیر و خار می کنه که جایی برای عظمت و
بزرگی نمی زاره .اى کاش دیواره دلم از تخته وسنگ بود تا کسی اجازه
ورود به اون رو نداشت. اى کاش دل تو سینه نبود تا از فراق یار تو آتش
نسوزه. کاش اشکی بود تا از دوری وجفای
تو قطره قطره روی گونه هام نقش مي بست .کاش دل همپای عقل بود تا
می فهمیدم تو کی هستی وچه کردی ازت ممنونم به خاطر تمام زخم هایی
که بر قلب و وجودم به یادگار گذاشتی اى کاش این دل لعنتی می فهمید
که دیگه رفتی ورهاش کردی
اى کاش می فهمید ولی افسوس.....
رفتی ورهاش کردی...
اى کاش می فهمید ولی افسوس.....
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:32  توسط ghazal
|

كاش مي ديدم چيست ؟
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
آه، وقتي كه تو لبخند نگاهت را
مي تاباني
بال مژگان بلندت را
مي خواباني
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 20:51  توسط ghazal
|

یکي را دوست مي دارم ،ولي افسوس، او هرگز نمي داند .
نگاهش مي کنم شايد بخواند از نگاه من که
او را دوست مي دارم،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 20:47  توسط ghazal
|